خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

114

أخلاق الأشراف ( فارسى )

المشايخ « 1 » گويند . در تواريخ آمده است كه رستم

--> - صوفيّون [ و صوفييّن ] در كتب ديده مىشود امّا شايع نيست و نادرتر از آن متصوّفون [ و متصّوفين ] است ؛ و شايد همان صوفيّه و متصوّفه است . . . كه به معنى جماعت و فرقه و سلسلهء صوفيان باشد . ( كيوان ، « استوارنامه » از مجموعهء آثار ، 17 - 18 ) . ابو العلاء معرّى در انتقاد صوفيّه گويد ( لزوميّات ، 2 / 361 ، بيروت . 1961 ) : صوفيّة ما رَضَوُا لِلصُّوفِ نِسبَتَهُم * حَتّى ادَّعوا انَّهُم مِن طاعةٍ صُوفوا ( 1 ) . علّة المشايخ ، بيمارى پيران . در اين تركيب « علّة » ، به معنى بيمارى است ، و مشايخ يعنى پيران ( ج : مشيخه و جمع الجمع شيخ ) . و مقصود پيران تصوّف ( يا خواجگان پير سالخورده ) است . و آن كنايه از « ابنه » و « حكّة » است كه عبيد از آن در « تعريفات » خود نيز ياد كرده است . « الابنه - علت اكابر » ( تعريف شماره 491 ) و در تعريف 496 ، الحكّة [ - خارش پشت ] را به « مرض اكابر » تعريف كرده است ) . سنائى گويد ( ديوان ، 819 ، مدرّس ) : دى خواجه حَسَن گفت به من « اى سَرَه مرد * در پيرىام از خارِشِ . . . با غم و درد گفتم كه تو زن جَلَب نمىدانستى * كانديشه . . . به كودكى بايد كرد ؟ ! بايد دانست كه اين « بيمارى » يك سرنوشت سياسى هم مىداشته ، و نويسندگان و شاعران و مورّخان و سياستمداران ، در بدنام كردن دشمنان و مخالفان خود ، اين نسبت را به آنها مىدادند تا از پايگاه اجتماعى آنان در ميان تودهء مردم بكاهند . چنان كه در برخى از مآخذ معتبر ابو جهل را مأبون نوشته‌اند ! همين‌طور ، « عزيز » مصر ، صاحب يوسف ( ع ) مأبون بوده ! و نيز جالينوس بيمارى « ابنه » داشته و روزى غلامى پشت ديوارى با او به فسق مشغول بوده ، ناگهان مرغى ( - دجاجه‌يى ) بر روى ديوار پريده و غلام كار را تمام نكرده به عقب برگشته است . جالينوس نيز خشمگين شده و گفته : مرغ را به من وا گذاريد كه ريشهء او را مىبرّم . و از آن روز براى بيماران تجويز مرغ كرده و آن را تا روز رستاخيز طعام بيماران ساخته است ( راغب اصفهانى ، محاضرات ، 3 / 253 ) . حتّى در كتاب‌هاى كلامى معتبر از قبيل كشف المراد ( 274 ، مطبعهء علميّهء قم ) از علّامهء حلّىّ و شرح باب حادى عشر ( 81 ، قم ، به اهتمام آقاى محمود افتخارزاده ) از همو ، به خامهء فاضل مقداد ، -